
من امشب میان رفتن و نرفتنم حیرانم میان بودن با تو و دور گشتن از شور و عشق و زندگی سردرگمم .
بیا و ملامتم مکن که امشب اشک را روی صورتم نمی یابی .
بگذار زمان تا میانه رود و من رفتن را احساس کنم و آندم از فراق تو گریه کنم .
از جدایی و ندیدنت از غربت آینده ام و از محبت سبزت .
که من امشب می روم و غمناک تر از لاله صحرایی گریه خواهم کرد .
می خواهم برای تو بنویسم و بنویسم که شاید دوری تورا با نوشتنم سهل گردانم اما افسوس که بیشتر خواهد شد این روز جدایی ..
جدایی از تو و تمام لحظه های تلخ و شیرین ، جدایی از خنده هامان و گریه هامان.
جدایی از تمام دقایقی که با هم بودیم و اکنون افسرده و تنها می روم تا با ماه و تک ستاره آسمان همسفر گردم.
امشب به یاد من آسمان را نگاه کن تا بدانی که چه سخت است تنهایی .
و یادم کن که همیشه ملتمس دعای خیرت هستم به نیکی یادم کن و از بدی هایم هیچ مگو که دیگران از سر
درونم آگاه نگردند.

نوشته شده توسط سجاد و سوگند در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت

از دست تو نيست دل من از گريه پره
مث تو طاقت نداره واسه تو هردم مي باره
ديگه اشكاي من طاقت مونـدن نـدارن
نباشي بي توبازميميرن ميريزن بي توهردم مي بارن
تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني
يه ستاره داره چشمك ميزنه از آسمون
داره دلمو مي بره بـه يي بي نام و نشون
اون ستاره همون چشماي تويه تو آسمون
داره پــرپــر ميــزنـــه دلـــم واســه ديــــدن اون
![]()
![]()
دوستت دارم ![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط سجاد و سوگند در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
دست هایم را بگیر و مرا برای تماشای ستارگان محبتت به عرش ببر
می خواهم آنها را بشمارم
دست هایم را بگیر و مرا با نسیم مهربانیت آشنا کن
می خواهم خنکی اش را بر روی گونه هایم حس کنم
دست هایم را بگیر و لانه عشق را به من نشان ده
می خواهم معشوقان واقعی را ببینم
دست هایم را بگیر و درخشش قلب پاک لاله در آبی دریای ایثار را نشانم ده
می خواهم پاکی قلبش را احساس کنم
و در آخر دست هایم را بگیر و خانه قلبم را به من نشان ده
چون می خواهم بر سر درش نام تنها معشوقم را حک کنم و بزرگ بنویسم
به نام آفریننده من وتو

چه قد دلم مي خواست يه شب من وتو تنها مي شديم
اين قد دنيا كوچيك بود كه من وتو توش جا مي شديم
مجنون يه شب جرأ تشو مي داد امانت دست تو
اون وقت ما تا آخر عمر راهي صحرا مي شديم
اگر ما اون جوري بوديم نيازي به قايق نبود
آروم سوار موجاي دريا مي شديم
همه ميگن آسمون خم شده زير بار عشق
اون چيزي نيست ما واسه هم خم مي شديم ، تا مي شديم
اگه يكي خواست كه پاييز تموم شه و بره
تا ته دنيا واسه اون ،شب يلدا مي شديم
چه قد دلم مي خواست حسرتمونو بخورن
مثال عاشقا واسه تموم دنيا مي شديم
چه قد دلم مي خواست ديگه من و تو در ميون نبود
همديگرو مي بوسيديم و تا ابد ما مي شديم

نوشته شده توسط سجاد و سوگند در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت
نمی گم دلت یه رنگه نمی گم دل تو سنگه
من می گم اگه تو باشی، همه دنیا قشنگه
نمی گم مجنونتم من، نمی گم دیوونتم من
من می گم اگر تو باشی واسه تو یه همدمم من
نمی گم دلم اسیره، نمی گم پیش تو گیره
من می گم اگر نباشی دلم از غصه می میره
نمی گم عاشقت هستم، نمی گم دل به تو بستم
من می گم اینو بدونی چشم به راه تو نشستم
نوشته شده توسط سجاد و سوگند در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت

اگه چشمات نبودن، دنیا این رنگی نبود
رو لب پرنده ها،دیگه آهنگی نبود
اگه چشمات نبودن،آسمون آبی نبود
ُگلای یاس ِ سفید، توی ِ هیچ خوابی نبود
اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابی نبود
پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود
اگه چشمات نبودن، کی واسم گریه می کرد
دل ِ من وقتی شکست، به کجا تکیه می کرد
اگه چشمات نبودن،کی با من سفر می کرد
واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد
اگه چشمات نبودن، کی ُگلا رو آب می داد
واسه گنجشک دلم کی یه جای ِ خواب می داد
حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم
جُرأت پر کشیدن از توی ِ قفس دارم
دیگه چشماتُ نگیر،که من آزُرِده ِبشم
ِمث ِ ُگل تو فصل یخ،زردُ پژمرده بشم
تا که چشماتُ دارم شعرای تازه میگم
همش از پنجره ای،که به روم بازه می گم
نوشته شده توسط سجاد و سوگند در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت
اي عشق همه بهانه از توست
من خاموشم اين ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهي
وين زمزمه شبانه از توست
من اندوه خويش راندانم
اين گريه بي بهانه از توست
اي آتش جان پاك بازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شده تو را زبان نيست
ور هست همه فسانه توست
كشتي مرا چه بيم دريا
طوفان زتو كرانه از توست

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهيست، از دل خونين
لحظه های عمر بی سامان، ميرود سنگين
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين
نوشته شده توسط سجاد و سوگند در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

نوشته شده توسط سجاد و سوگند در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است
نوشته شده توسط سجاد و سوگند در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:10 موضوع | لینک ثابت
آره باز هم شکسته نفسی
باز هم مهربونی بی دریغ
سوگند به خاطر این که دیگر دوستان متن منو (اعتراف) نخونند و به رسم همیشگی بعضی بچه ها که به وبلاگ ما سر می زنند فقط همون مطلب اول رو می خونند بعد از این که من اوون مطلبو گذاشتم سریع یک متن جدید گذاشت.که رفیقان نخوننش.
حالا من از شما می خوام که برای نوشته ی من (اعتراف)نظر بگذارین
نوشته شده توسط سجاد و سوگند در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت
این چندتا عکس رو تقدیم می کنم به سجاد جونم که خیلی دوستشش دارم((از صمیم قلب برای تو سجادم))




داشته باشید چقدر سجادم ناز ؟؟؟نه سجاد جون![]()
![]()
![]()


نوشته شده توسط سجاد و سوگند در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زیر باران تک و تنها
در فکر یک همراه
ناگهان از پشت سر می آید
هر دو با هم
زیر باران
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
علیرضا
بزرگ ترین سایت تحقیقاتی و آموزشی ایران
محمد
عشق آسمانی
ماه شب های تاریک من
جوجو
سرزمين عاشقان ياس
میثم
مريم
باران عشق
حامد
فقط خداست که با وفاست
حمید
عباس
علي
مجید
شیما
اشعار عاشقانه
سارا
سرزمین عشق
اثر انگشت
قاصدک تنها
کاوان ونازنین
جاويد
کامران(تلافی)
یاسر(کنکاش دات کام )
نوشته های پیشین
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
طراح قالب
POWERED BY